مه دی رفت و بهمن رفت و آمد نوبهار ای دل جهان سبز است و گل خندات و خرم جویبار ای دل
فروشد در زمین سرما چو قارون و چو ظلم او بر امد از زمین سوسن چو تیغ آبدار ای دل
درخش کاویانی بین تصورهای جانی بین که می تابد به هر گلشن ز عکس روی یار ای دل
الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها